واژه

authority

(ə thôr' ə tē)

اختیار؛ قدرت قانونی

آثورِتی

Definition

the right to command or enforce obedience; power delegated to another

توضیح فارسی

حق فرمان دادن یا وادار کردن به اطاعت؛ قدرت واگذار شده

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

No one should have the authority to dictate our career choice.

هیچکس نباید اختیار تعیین شغل ما را داشته باشد.

نو وان شود هَو دِ آثورِتی تو دیکتِیت آور کریر چویس.

Today a monarch does not have the authority he once enjoyed.

امروزه یک پادشاه آن قدرت سابق را ندارد.

تودی ا مانارک داز نات هَو دِ آثورِتی هی وانس اِنجویْد.

The Supreme Court is entrusted with the authority to interpret our Constitution.

دیوان عالی با اختیار تفسیر قانون اساسی ما مورد اعتماد قرار گرفته است.

دِ سوپریم کورت ایز اِنترَستِد وید دِ آثورِتی تو اینتِرپریت آور کانستیتوشن.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.