واژه

partial

(pär' shəl)

ناقص، جزئی

پارشِل

Definition

not complete; not total

توضیح فارسی

کامل نبودن؛ ناقص

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

We made a partial listing of the urgently needed supplies.

ما فهرستی ناقص از وسایل ضروری تهیه کردیم.

وی مِید اِ پارشِل لیستینگ.

Macy’s had a sale on a partial selection of its winter clothes.

میسی روی بخشی جزئی از لباس‌های زمستانی خود حراج گذاشته بود.

مِیسیز هَد اِ سِیل آن اِ پارشِل سِلِکشِن.

Using only a partial amount of his great speed, Jim surpassed all the other runners.

جیم تنها با بخشی جزئی از سرعت زیادش از همه دوندگان جلو زد.

یوزینگ اونلی اِ پارشِل اَمَونت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.