(eg zib' it)
اِگزیبیت
display; show
نمایش دادن؛ نشان دادن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
A million-dollar microscope is now on exhibit at our school.
یک میکروسکوپ میلیون دلاری اکنون در مدرسه ما به نمایش گذاشته شده است.
The bride and groom exhibited their many expensive gifts.
عروس و داماد هدایای گرانقیمت فراوان خود را به نمایش گذاشتند.
Kim frequently exhibited her vast knowledge of baseball before complete strangers.
کیم اغلب دانش گسترده خود درباره بیسبال را جلوی غریبهها نشان میداد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.