واژه

logical

(loj' ə kəl)

منطقی

لاجیکال

Definition

reasonable; reasonably expected

توضیح فارسی

معقول؛ منطقی؛ قابل انتظار

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

It is logical to spend a minimum on needless things.

این منطقی است که برای چیزهای غیرضروری حداقل هزینه را صرف کنیم.

ایت ایز لاجیکال تو اِسپِند اِ مینیمِم.

In order to keep your car running well, it is only logical that you lubricate it regularly.

برای اینکه ماشینت خوب کار کند، کاملاً منطقی است که مرتب آن را روغن‌کاری کنی.

این اُردِر تو کیپ یور کار رانینگ وِل.

I used a logical argument to persuade Lester to leave.

من از یک استدلال منطقی برای متقاعد کردن لستر به رفتن استفاده کردم.

آی یوزد اِ لاجیکال آرگیومِنت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.