(loj' ə kəl)
لاجیکال
reasonable; reasonably expected
معقول؛ منطقی؛ قابل انتظار
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
It is logical to spend a minimum on needless things.
این منطقی است که برای چیزهای غیرضروری حداقل هزینه را صرف کنیم.
In order to keep your car running well, it is only logical that you lubricate it regularly.
برای اینکه ماشینت خوب کار کند، کاملاً منطقی است که مرتب آن را روغنکاری کنی.
I used a logical argument to persuade Lester to leave.
من از یک استدلال منطقی برای متقاعد کردن لستر به رفتن استفاده کردم.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.