واژه

forbid

(fər bid')

ممنوع کردن

فُربید

Definition

order someone not to do something; make a rule against

توضیح فارسی

دستور دادن برای انجام ندادن کاری؛ ممنوع اعلام کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Spitting on the floor is forbidden in public places.

تف کردن روی زمین در مکان‌های عمومی ممنوع است.

اسپیتینگ آن دِ فلور ایز فُربیدن این پابلیک پلیسِز.

The law forbids drunken drivers to handle their autos.

قانون رانندگان مست را از رانندگی منع می‌کند.

دِ لا فُربیدز درانکِن درایوِرز تو هَندِل دِر آتوز.

I forbid you to enter the dense jungle because of the peril that awaits you there.

من تو را از ورود به جنگل انبوه به خاطر خطری که در آنجا در انتظار توست منع می‌کنم.

آی فُربید یو تو اِنتر دِ دِنس جانگِل.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.