(fər bid')
فُربید
order someone not to do something; make a rule against
دستور دادن برای انجام ندادن کاری؛ ممنوع اعلام کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Spitting on the floor is forbidden in public places.
تف کردن روی زمین در مکانهای عمومی ممنوع است.
The law forbids drunken drivers to handle their autos.
قانون رانندگان مست را از رانندگی منع میکند.
I forbid you to enter the dense jungle because of the peril that awaits you there.
من تو را از ورود به جنگل انبوه به خاطر خطری که در آنجا در انتظار توست منع میکنم.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.