(un stā' bəl)
آنستِیبِل
not firmly fixed; easily moved or overthrown
محکم و ثابت نبودن؛ بهراحتی واژگون شدن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Some unstable people may panic when they find themselves in trouble.
بعضی افراد ناپایدار ممکن است وقتی گرفتار مشکل میشوند وحشت کنند.
I could detect that the drinking glass was unstable and about to fall.
من متوجه شدم که لیوان ناپایدار است و نزدیک است بیفتد.
Cathy’s balance became unstable because she was very weary.
تعادل کَتی به خاطر خستگی زیاد ناپایدار شد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.