واژه

unstable

(un stā' bəl)

ناپایدار

آنستِیبِل

Definition

not firmly fixed; easily moved or overthrown

توضیح فارسی

محکم و ثابت نبودن؛ به‌راحتی واژگون شدن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Some unstable people may panic when they find themselves in trouble.

بعضی افراد ناپایدار ممکن است وقتی گرفتار مشکل می‌شوند وحشت کنند.

سام آنستِیبِل پیپِل مِی پَنیک.

I could detect that the drinking glass was unstable and about to fall.

من متوجه شدم که لیوان ناپایدار است و نزدیک است بیفتد.

آی کود دِتِکت دَت دِ درینکینگ گِلَس واز آنستِیبِل.

Cathy’s balance became unstable because she was very weary.

تعادل کَتی به خاطر خستگی زیاد ناپایدار شد.

کَثیز بَلِنس بِکِیم آنستِیبِل.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.