واژه

vocation

(vō kā' shən)

شغل، حرفه

وُکِیشِن

Definition

occupation; business; profession; trade

توضیح فارسی

شغل؛ حرفه؛ کسب‌وکار

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Red Smith’s vocation was as a journalist for the Times.

حرفه رد اسمیت روزنامه‌نگاری برای تایمز بود.

رِد اسمیتس وُکِیشِن واز اَز اِ جِرنَلیست.

Hiroko’s vocation turned into his life’s career.

شغل هیروکو به حرفه اصلی زندگی‌اش تبدیل شد.

هیروکوز وُکِیشِن تِرند اینتو هیز لایفز کِریِر.

It is difficult to pick an appropriate vocation when you are in elementary school.

انتخاب یک حرفه مناسب زمانی که در دبستان هستید دشوار است.

ایت ایز دیفیکالت تو پیک اَن اَپروپریت وُکِیشِن.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.