(di prīv')
دیپرایو
take away from by force
به زور گرفتن؛ محروم ساختن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The poor man was deprived of a variety of things that money could buy.
مرد فقیر از چیزهای گوناگونی که پول میتوانست بخرد محروم شده بود.
We were deprived of a good harvest because of the lack of rain.
ما به خاطر کمبود باران از یک محصول خوب محروم شدیم.
Living in a rural area, Betsy was deprived of concerts and plays.
بِتسی که در منطقهای روستایی زندگی میکرد، از کنسرتها و نمایشها محروم بود.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.