واژه

deprive

(di prīv')

محروم کردن

دیپرایو

Definition

take away from by force

توضیح فارسی

به زور گرفتن؛ محروم ساختن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The poor man was deprived of a variety of things that money could buy.

مرد فقیر از چیزهای گوناگونی که پول می‌توانست بخرد محروم شده بود.

دِ پور مَن واز دیپرایود آو اِ وِرایِتی آو ثینگز.

We were deprived of a good harvest because of the lack of rain.

ما به خاطر کمبود باران از یک محصول خوب محروم شدیم.

وی وِر دیپرایود آو اِ گود هاروِست.

Living in a rural area, Betsy was deprived of concerts and plays.

بِتسی که در منطقه‌ای روستایی زندگی می‌کرد، از کنسرت‌ها و نمایش‌ها محروم بود.

لیوینگ این اِ رورال اِریا، بِتسی واز دیپرایود.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.