واژه

delinquent

(di ling' kwənt)

بزهکار، خلافکار

دِلینکوِنت

Definition

an offender; criminal; behind time

توضیح فارسی

خاطی؛ مجرم؛ عقب‌افتاده در پرداخت

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The youthful delinquent tried to avoid going to jail.

بزهکار جوان تلاش کرد از رفتن به زندان جلوگیری کند.

دِ یوثفول دِلینکوِنت تراید تو اوید گوئینگ تو جِیل.

All delinquents are banned from the Student Council at school.

همه بزهکاران از شورای دانش‌آموزی مدرسه محروم هستند.

آل دِلینکوِنتس آر بَند فرام دِ استیودِنت کانسِل.

If you are delinquent in paying your dues, you will be dropped from membership in the club.

اگر در پرداخت بدهی‌های خود عقب‌افتاده باشید، عضویت شما در باشگاه لغو خواهد شد.

ایف یو آر دِلینکوِنت این پِیینگ یور دوز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.