واژه

acknowledge

(ak näl' ij)

اعتراف کردن، پذیرفتن

اَکنالِج

Definition

admit to be true

توضیح فارسی

درست بودن چیزی را پذیرفتن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The experts reluctantly acknowledged that their estimate of food costs was not accurate.

کارشناسان با بی‌میلی اعتراف کردند که برآورد هزینه غذا دقیق نبود.

دِ اکسپرتس ریلَکتِنتلی اَکنالِجد دَت دِر اِستیمِیت آو فود کاستس نات اَکیورِت واز.

District Attorney Hogan got the man to acknowledge that he had lied in court.

دادستان هوگان مرد را وادار کرد اعتراف کند که در دادگاه دروغ گفته است.

دیستریکت اَتِرنی هوگان گات دِ مَن تو اَکنالِج دَت هی هَد لاید این کورت.

"I hate living alone," the bachelor acknowledged.

مرد مجرد اعتراف کرد: «من از تنها زندگی کردن متنفرم.»

آی هِیت لیوینگ اَلون، دِ بَچِلِر اَکنالِجد.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.