واژه

warden

(wôr' dən)

رئیس زندان، نگهبان

واردِن

Definition

keeper; guard; person in charge of a prison

توضیح فارسی

نگهبان؛ محافظ؛ مسئول زندان

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The warden found himself facing two hundred defiant prisoners.

رئیس زندان خود را روبه‌روی دویست زندانی نافرمان دید.

دِ واردِن فَوند هیمسِلف فِیسینگ تو هاندرد دیفایِنت پریزِنِرز.

A cautious warden always has to anticipate the possibility of an escape.

یک رئیس زندان محتاط همیشه باید احتمال فرار را پیش‌بینی کند.

اِ کاشِس واردِن آلویز هَز تو اَنتیسیپِیت دِ پاسیبیلیتی آو اَن اِسکِیپ.

When the journalists asked to meet with Warden Thomas, he sent word that he was sick.

وقتی خبرنگاران خواستند با واردن توماس ملاقات کنند، او خبر فرستاد که بیمار است.

وِن دِ ژورنالیستس اَسکت تو میت ویذ واردِن توماس، هی سِنت وِرد دَت هی واز سیک.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.