واژه

baffle

(baf' əl)

گیج کردن، سردرگم کردن

بَفِل

Definition

be too hard to understand or solve

توضیح فارسی

بیش از حد دشوار بودن برای فهم یا حل کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

How so mediocre a player earned so much money baffled me.

اینکه چگونه یک بازیکن متوسط این‌همه پول به دست آورد، مرا گیج کرد.

هاو سو میدیوکر اِ پلِیِر اِرند سو ماچ مانی بَفِلد می.

The topic of relativity is a baffling one.

موضوع نسبیت موضوعی گیج‌کننده است.

دِ تاپیک آو رِلَتیویتی ایز اِ بَفلینگ وان.

Sherlock Holmes would undoubtedly have been baffled by the way the crime was committed.

شرلوک هولمز بدون شک از شیوه انجام جرم سردرگم می‌شد.

شِرلاک هولمز وود آنداوْتِدلی هَو بین بَفِلد.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.