واژه

relieve

(ri lēv')

تسکین دادن، رهایی بخشیدن

ریلیو

Definition

make less; make easier; reduce the pain of; replace; release; free

توضیح فارسی

کم کردن؛ آسان‌تر کردن؛ کاهش درد؛ آزاد کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The pills relieved the pain from the wound I received in the conflict.

قرص‌ها درد زخمی را که در درگیری برداشته بودم تسکین دادند.

دِ پیلز ریلیود دِ پِین فرام دِ ووند.

A majority of the population wanted to relieve the mayor of his duty.

اکثریت مردم می‌خواستند شهردار را از مسئولیتش برکنار کنند.

اِ مجوریتی آو دِ پاپیولِیشن وانتِد تو ریلیو دِ مِیِر.

The peace agreement relieved us of the threat of an attack.

توافق صلح ما را از تهدید حمله رها کرد.

دِ پیس اَگریمِنت ریلیود آس آو دِ ثرِت آو اَن اَتَک.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.