واژه

transmit

(trans mit')

منتقل کردن، ارسال کردن

ترَنزمیت

Definition

send over; pass on; pass along; let through

توضیح فارسی

ارسال کردن؛ منتقل کردن؛ عبور دادن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Garcia’s message was transmitted to the appropriate people.

پیام گارسیا به افراد مناسب منتقل شد.

گارسیاز مِسِج واز ترَنزمیتِد تو دِ اَپروپریت پیپِل.

Scientists can now transmit messages from space vessels to earth.

دانشمندان اکنون می‌توانند پیام‌ها را از سفینه‌های فضایی به زمین منتقل کنند.

سایِنتیستس کَن نَو ترَنزمیت مِسِجِز فرام اِسپِیس وِسِلز تو اِرث.

Our local radio station does not transmit broadcasts after midnight.

ایستگاه رادیویی محلی ما بعد از نیمه‌شب برنامه‌ای پخش نمی‌کند.

آوِر لوکال رِیدیُ استِیشن داز نات ترَنزمیت برادکَستس اَفتِر میدنایت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.