واژه

dilemma

(də lem' ə)

دوراهی، معضل

دیلِما

Definition

situation requiring a choice between two evils; a difficult choice

توضیح فارسی

وضعیتی که نیاز به انتخاب میان دو بدی دارد؛ انتخاب دشوار

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

It is sensible not to panic in the face of a dilemma.

عاقلانه است که در برابر یک معضل دچار وحشت نشویم.

ایت ایز سِنسِبِل نات تو پَنیک این دِ فِیس آو اِ دیلِما.

Lottie faced the dilemma of whether to approve of the operation or not.

لوتی با دوراهی تأیید کردن یا نکردن عمل جراحی روبه‌رو شد.

لاتی فِیست دِ دیلِما آو وِذِر تو اَپروو.

In “The Lady or the Tiger,” the hero had the dilemma of which door to open.

در داستان «بانو یا ببر»، قهرمان با دوراهی انتخاب اینکه کدام در را باز کند روبه‌رو بود.

این دِ لِیدی اور دِ تایگِر، دِ هیرو هَد دِ دیلِما.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.