واژه

verify

(ver' ə fī)

تأیید کردن، بررسی کردن

وِریفای

Definition

prove to be true; confirm

توضیح فارسی

درست بودن را ثابت کردن؛ تأیید کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

A “yes man” is an employee who will verify everything the boss says.

یک «بله‌قربان‌گو» کارمندی است که هرچه رئیس بگوید را تأیید می‌کند.

اِ یِس مَن ایز اَن اِمپلوئی هو ویل وِریفای اِوریثینگ دِ باس سِز.

I was there as a witness to verify the charges against the bus driver.

من آنجا بودم تا به عنوان شاهد اتهامات علیه راننده اتوبوس را تأیید کنم.

آی واز دِر اَز اِ ویتنِس تو وِریفای دِ چارجِز.

The data I turned in were verified by the clerks in our office.

اطلاعاتی که تحویل دادم توسط کارمندان دفتر ما بررسی و تأیید شدند.

دِ دیتا آی تِرند این وِر وِریفاید بای دِ کلِرکس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.