(pros' pər)
پِراسپِر
be successful; have good fortune
موفق بودن؛ خوشاقبال بودن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Howard Hughes owned numerous businesses and most of them prospered.
هاوارد هیوز صاحب کسبوکارهای زیادی بود و بیشتر آنها موفق شدند.
No one should prosper from the misfortunes of his or her friends.
هیچکس نباید از بدبختی دوستانش سود ببرد.
The annual report showed that the new business was prospering.
گزارش سالانه نشان داد که کسبوکار جدید در حال پیشرفت است.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.