(di fi' ənt)
دیفایِنت
openly resisting; challenging
آشکارا مقاومتکننده؛ مبارزهطلب
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
"I refuse to be manipulated," the defiant young woman told her father.
زن جوان سرکش به پدرش گفت: «من قبول نمیکنم کنترل شوم.»
Professor Carlyle was defiant of any attempt to disprove his theory.
پروفسور کارلایل در برابر هر تلاشی برای رد نظریهاش مقاومت میکرد.
Defiant of everyone, the addict refused to be helped.
آن معتاد در برابر همه سرکشی کرد و کمک را نپذیرفت.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.