واژه

defiant

(di fi' ənt)

سرکش / نافرمان

دیفایِنت

Definition

openly resisting; challenging

توضیح فارسی

آشکارا مقاومت‌کننده؛ مبارزه‌طلب

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

"I refuse to be manipulated," the defiant young woman told her father.

زن جوان سرکش به پدرش گفت: «من قبول نمی‌کنم کنترل شوم.»

آی ریفیوز تو بی مَنیپیولِیتِد، ذِ دیفایِنت یانگ وومَن تولد هِر فاذِر.

Professor Carlyle was defiant of any attempt to disprove his theory.

پروفسور کارلایل در برابر هر تلاشی برای رد نظریه‌اش مقاومت می‌کرد.

پِرافِسِر کارلایل واز دیفایِنت آو اَنی اَتِمپت تو دیسپرُوو هیز تیوری.

Defiant of everyone, the addict refused to be helped.

آن معتاد در برابر همه سرکشی کرد و کمک را نپذیرفت.

دیفایِنت آو اِوری‌وان، ذی اَدیکت ریفیوزْد تو بی هِلپْد.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.