(jag' id)
جَگِد
with sharp points sticking out; unevenly cut or torn
دارای لبههای تیز بیرونزده؛ ناصاف یا پارهپاره
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Being reckless, Rudy didn’t watch out for the jagged steel.
رودی چون بیاحتیاط بود، مراقب فولاد دندانهدار نبود.
It’s an enormous job to smooth the jagged edge of a fence.
صاف کردن لبه ناهموار یک حصار کار بزرگی است.
Leslie’s hair was so jagged it was scarcely possible to tell that it had just been cut.
موی لزلی آنقدر نامرتب و ناهموار بود که بهسختی میشد فهمید تازه کوتاه شده است.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.