واژه

appropriate

(ə prō' prē it)

مناسب

اَپروپریِت

Definition

fit; set apart for some special use

توضیح فارسی

مناسب؛ در نظر گرفته‌شده برای استفاده خاص

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

At an appropriate time, the chief promised to reveal his plan.

در زمان مناسب، رئیس قول داد نقشه‌اش را فاش کند.

اَت اَن اَپروپریِت تایم، ذِ چیف پرامیسْت تو ریوِیل هیز پِلَن.

The lawn was an appropriate setting for Eileen’s wedding.

چمنزار مکان مناسبی برای عروسی آیلین بود.

ذِ لان واز اَن اَپروپریِت سِتینگ فور آیلیِنز وِدینگ.

After some appropriate prayers, the dinner was served.

بعد از چند دعای مناسب، شام سرو شد.

اَفتِر سام اَپروپریِت پِرِیرز، ذِ دینِر واز سِروْد.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.