(ə prō' prē it)
اَپروپریِت
fit; set apart for some special use
مناسب؛ در نظر گرفتهشده برای استفاده خاص
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
At an appropriate time, the chief promised to reveal his plan.
در زمان مناسب، رئیس قول داد نقشهاش را فاش کند.
The lawn was an appropriate setting for Eileen’s wedding.
چمنزار مکان مناسبی برای عروسی آیلین بود.
After some appropriate prayers, the dinner was served.
بعد از چند دعای مناسب، شام سرو شد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.