واژه

essential

ə sen shəl

ضروری

اِسِنشِل

Definition

necessary; very important

توضیح فارسی

لازم؛ بسیار مهم

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The essential items in the cake are flour, sugar, and shortening.

مواد ضروری در کیک آرد، شکر و روغن هستند.

دِ اِسِنشِل آیتمز این دِ کِیک آر فلاوِر، شوگِر، اَند شورتِنینگ.

It is essential that we follow the road map.

ضروری است که ما نقشه راه را دنبال کنیم.

ایت ایز اِسِنشِل دَت وی فالو دِ رود مَپ.

Several layers of thin clothing are essential to keeping warm in frigid climates.

چند لایه لباس نازک برای گرم ماندن در آب‌وهوای بسیار سرد ضروری هستند.

سِوِرِل لِیِرز آو ثین کلودینگ آر اِسِنشِل تو کیپینگ وُرم این فریجید کلایمِتس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.