واژه

panic

(pan' ik)

وحشت

پَنیک

Definition

unreasoning fear; fear spreading through a group of people so that they lose control of themselves

توضیح فارسی

ترس غیرمنطقی؛ ترسی که در میان گروهی پخش شود و باعث از دست دادن کنترل شود

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The leader of the lost group appealed to them not to panic.

رهبر گروه گمشده از آن‌ها خواست وحشت نکنند.

ذِ لیدِر آو ذِ لاست گروپ اَپیلْد تو ذِم نات تو پَنیک.

When the danger was exaggerated, a few people started to panic.

وقتی خطر بزرگ‌نمایی شد، چند نفر شروع به وحشت کردن کردند.

وِن ذِ دِینجِر واز اِگزاژِرِیتِد، اِ فیو پیپِل اِستارتِد تو پَنیک.

The source of panic in the crowd was a man with a gun.

منشأ وحشت در جمعیت، مردی با اسلحه بود.

ذِ سورس آو پَنیک این ذِ کراود واز اِ مَن ویذ اِ گان.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.