واژه

absorb

(ab sôrb')

جذب کردن

اَبسورب

Definition

take in or suck up liquids; interest greatly

توضیح فارسی

مایعات را جذب کردن؛ بسیار مجذوب کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The sponge absorbed the beer which had leaked from the keg.

اسفنج آبجویی را که از بشکه نشت کرده بود جذب کرد.

ذِ اِسپانج اَبسوربد ذِ بیر ویچ هَد لیکت فرام ذِ کِگ.

Our bodies must absorb those things which will nourish them.

بدن ما باید چیزهایی را جذب کند که آن را تغذیه می‌کنند.

آور بادیز ماست اَبسورب ذوز تینگز ویچ ویل ناریش ذِم.

I became absorbed in what the teacher was saying and did not hear the bell ring.

من کاملاً غرق صحبت‌های معلم شدم و صدای زنگ را نشنیدم.

آی بِکِیم اَبسوربد این وات ذِ تیچِر واز سِینگ اَند دید نات هیر ذِ بِل رینگ.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.