(kal' kyə lāt)
کَلکیولِیت
find out by adding, subtracting, multiplying, or dividing; figure
بهدست آوردن از طریق جمع، تفریق، ضرب یا تقسیم؛ حساب کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The cook had to calculate the number of diners to see whether he could decrease his order for meat.
آشپز مجبور بود تعداد مشتریان را محاسبه کند تا ببیند آیا میتواند سفارش گوشت را کمتر کند یا نه.
In order to see how expensive the car was, the buyer calculated the tax and other charges.
برای اینکه ببیند ماشین چقدر گران است، خریدار مالیات و هزینههای دیگر را محاسبه کرد.
I used an abacus to calculate my average.
من از چرتکه برای محاسبه میانگینم استفاده کردم.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.