(un ez' ē)
آنایزی
restless; disturbed; anxious
بیقرار؛ ناراحت؛ مضطرب
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Mrs. Spinner was uneasy about letting her son play in the vicinity of the railroad tracks.
خانم اسپینر درباره اجازه دادن به پسرش برای بازی نزدیک ریل قطار نگران بود.
The treasurer was uneasy about the company’s budget.
خزانهدار درباره بودجه شرکت مضطرب بود.
Arnold felt uneasy about the meeting even though he tried to act in a casual manner.
آرنولد درباره جلسه احساس نگرانی میکرد، هرچند سعی داشت عادی رفتار کند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.