واژه

abundant

(ə bun' dənt)

فراوان

اَباندِنت

Definition

more than enough; very plentiful

توضیح فارسی

بیش از حد کافی؛ بسیار زیاد

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

It is urgent that the hospital have an abundant supply of blood.

ضروری است که بیمارستان ذخیره فراوانی از خون داشته باشد.

ایت ایز اِرجِنت دَت ذِ هاسپیتال هَو اَن اَباندِنت سِپلای آو بلاد.

An abundant harvest was predicted by the secretary of agriculture.

وزیر کشاورزی یک برداشت فراوان را پیش‌بینی کرد.

اَن اَباندِنت هاروست واز پریدیکتِد بای ذِ سِکرِتِری آو اَگریکالچِر.

In recent years an abundant number of complaints have disturbed the telephone company.

در سال‌های اخیر تعداد زیادی شکایت شرکت تلفن را ناراحت کرده است.

این ریسِنت ییرز اَن اَباندِنت نامبِر آو کامپلِینتس هَو دیستِربد ذِ تِلِفون کامپِنی.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.