(ə bun' dənt)
اَباندِنت
more than enough; very plentiful
بیش از حد کافی؛ بسیار زیاد
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
It is urgent that the hospital have an abundant supply of blood.
ضروری است که بیمارستان ذخیره فراوانی از خون داشته باشد.
An abundant harvest was predicted by the secretary of agriculture.
وزیر کشاورزی یک برداشت فراوان را پیشبینی کرد.
In recent years an abundant number of complaints have disturbed the telephone company.
در سالهای اخیر تعداد زیادی شکایت شرکت تلفن را ناراحت کرده است.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.