واژه

lubricate

(lōō' brə kāt)

روغن‌کاری کردن

لوبریکِیت

Definition

make machinery smooth and easy to work by putting on oil, grease, or a similar substance

توضیح فارسی

روغن یا ماده مشابه زدن برای نرم و روان کار کردن ماشین‌آلات

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The bulky wheels of a railroad train must be lubricated each week.

چرخ‌های بزرگ قطار باید هر هفته روغن‌کاری شوند.

ذِ بالکی ویلز آو اِ رِیل‌رود ترین ماست بی لوبریکِیتِد ایچ ویک.

A large quantity of grease is needed to lubricate an airplane engine.

مقدار زیادی گریس برای روغن‌کاری موتور هواپیما لازم است.

اِ لارج کوانتِتی آو گریس ایز نیدِد تو لوبریکِیت اَن اِرپلِین اِنجِن.

When an engine is lubricated, it works much better.

وقتی یک موتور روغن‌کاری شود، بسیار بهتر کار می‌کند.

وِن اَن اِنجِن ایز لوبریکِیتِد، ایت وِرکس ماچ بِتِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.