واژه

nimble

(nim' bəl)

چابک

نیمبِل

Definition

active and sure-footed; quick moving; light and quick

توضیح فارسی

فعال و چابک؛ سریع‌حرکت؛ سبک و تند

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Although Dusty was a miniature poodle, he was nimble enough to fight bigger dogs.

با اینکه داستی یک پودل کوچک بود، آن‌قدر چابک بود که با سگ‌های بزرگ‌تر بجنگد.

آلذو داستی واز اِ مینیِچِر پودِل، هی واز نیمبِل ایناف تو فایت بیگِر داگز.

The nimble policeman leaped over the fence to pursue the car thief.

پلیس چابک از روی حصار پرید تا دزد ماشین را تعقیب کند.

ذِ نیمبِل پولیسمِن لیپت اووِر ذِ فِنس تو پِرسیو ذِ کار تیف.

With my nimble fingers, I’m good at text messaging.

با انگشتان چابکم، در پیام‌فرستادن مهارت دارم.

ویذ مای نیمبِل فینگِرز، آیم گود اَت تِکست مِسِجینگ.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.