(nim' bəl)
نیمبِل
active and sure-footed; quick moving; light and quick
فعال و چابک؛ سریعحرکت؛ سبک و تند
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Although Dusty was a miniature poodle, he was nimble enough to fight bigger dogs.
با اینکه داستی یک پودل کوچک بود، آنقدر چابک بود که با سگهای بزرگتر بجنگد.
The nimble policeman leaped over the fence to pursue the car thief.
پلیس چابک از روی حصار پرید تا دزد ماشین را تعقیب کند.
With my nimble fingers, I’m good at text messaging.
با انگشتان چابکم، در پیامفرستادن مهارت دارم.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.