واژه

common

[kámən]

رایج؛ معمول

کامِن

Definition

If something is common, it happens often or there is much of it.

توضیح فارسی

اگر چیزی رایج باشد، اغلب رخ می‌دهد یا مقدار زیادی از آن وجود دارد.

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

It is common for snow to fall in the winter.

بارش برف در زمستان رایج است.

ایت ایز کامِن فور اِسنو تو فال اِن دِ وینتِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.