(buj' it)
باجِت
estimate of the amount of money that can be spent for different purposes in a given time
برآورد مقدار پولی که میتوان در مدت مشخص برای اهداف مختلف خرج کرد
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
We had to decrease the budget this year because our club is broke.
ما مجبور شدیم امسال بودجه را کاهش دهیم چون باشگاه ما ورشکسته است.
The prominent executive presented her budget to the Board of Directors.
مدیر برجسته بودجه خود را به هیئت مدیره ارائه کرد.
When my mother draws up her budget for the week, she sets aside a goodly sum for nourishing food.
وقتی مادرم بودجه هفتگیاش را تنظیم میکند، مبلغ خوبی برای غذای مقوی کنار میگذارد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.