واژه

budget

(buj' it)

بودجه

باجِت

Definition

estimate of the amount of money that can be spent for different purposes in a given time

توضیح فارسی

برآورد مقدار پولی که می‌توان در مدت مشخص برای اهداف مختلف خرج کرد

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

We had to decrease the budget this year because our club is broke.

ما مجبور شدیم امسال بودجه را کاهش دهیم چون باشگاه ما ورشکسته است.

وی هَد تو دیکریس ذِ باجِت دیس ییر بِکاز آور کلاب ایز بروک.

The prominent executive presented her budget to the Board of Directors.

مدیر برجسته بودجه خود را به هیئت مدیره ارائه کرد.

ذِ پرامِنِنت اِگزِکیوتیو پِرِزِنتِد هِر باجِت تو ذِ بورد آو دایرِکتورز.

When my mother draws up her budget for the week, she sets aside a goodly sum for nourishing food.

وقتی مادرم بودجه هفتگی‌اش را تنظیم می‌کند، مبلغ خوبی برای غذای مقوی کنار می‌گذارد.

وِن مای مادِر دراز آپ هِر باجِت فور ذِ ویک، شی سِتس اَساید اِ گودلی سام فور ناریشینگ فود.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.