واژه

pedestrian

(pə des' trē ən)

عابر پیاده

پِدِسترین

Definition

person who goes on foot; walker

توضیح فارسی

کسی که پیاده راه می‌رود؛ عابر

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

After driving a bus all day, Norris liked to be a pedestrian and take long, casual walks in the evening.

بعد از رانندگی اتوبوس در تمام روز، نوریس دوست داشت یک عابر پیاده باشد و عصرها پیاده‌روی‌های طولانی و آرام انجام دهد.

اَفتِر درایوینگ اِ باس آل دِی، نوریس لایکت تو بی اِ پِدِسترین اَند تِیک لانگ کَژوآل واکس این ذی ایونینگ.

The police say it is urgent that pedestrians stay on the sidewalk.

پلیس می‌گوید ضروری است که عابران پیاده روی پیاده‌رو بمانند.

ذِ پولیس سِی ایت ایز اِرجِنت دَت پِدِسترینز اِستی آن ذِ سایدواک.

I don’t doubt that a pedestrian can get places faster than a car in downtown traffic.

من شک ندارم که یک عابر پیاده می‌تواند در ترافیک مرکز شهر سریع‌تر از ماشین به مقصد برسد.

آی دونت دَوت دَت اِ پِدِسترین کَن گِت پِلِیسِز فَستر ذَن اِ کار این داون‌تاون ترافیک.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.