واژه

tragedy

(traj' ə dē)

تراژدی / فاجعه

ترَجِدی

Definition

a very sad or terrible happening; a sad play

توضیح فارسی

یک اتفاق بسیار غم‌انگیز یا وحشتناک؛ نمایش غم‌انگیز

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

It was a tragedy that some pioneers were killed on their way west.

این یک فاجعه بود که چند پیشگام در راه غرب کشته شدند.

ایت واز اِ ترَجِدی دَت سام پایونیرز وِر کیلْد آن ذِر وِی وِست.

If you had your choice between seeing a comedy or a tragedy, which play would you choose?

اگر حق انتخاب بین دیدن یک کمدی یا یک تراژدی را داشتی، کدام نمایش را انتخاب می‌کردی؟

ایف یو هَد یور چویس بِتوین سیینگ اِ کامِدی اور اِ ترَجِدی، ویچ پِلی وود یو چوز؟

Harry’s enormous jealousy led to the tragedy in their family.

حسادت شدید هری به فاجعه در خانواده‌شان منجر شد.

هَریز اِنورمِس جِلِسی لِد تو ذِ ترَجِدی این ذِر فَمِلی.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.