واژه

boring

[bɔ́:riŋ]

خسته‌کننده

بورینگ

Definition

If something is boring, it is not fun.

توضیح فارسی

اگر چیزی خسته‌کننده باشد، سرگرم‌کننده نیست.

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

I think the internet is boring.

فکر می‌کنم اینترنت خسته‌کننده است.

آی ثینک ذی اینتِرنِت ایز بورینگ.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.