(härsh)
هارش
rough to the touch, taste, eye, or ear; sharp
زبر و خشن برای لمس، مزه، چشم یا گوش؛ تند
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The law is harsh on people who go around menacing others.
قانون با افرادی که دیگران را تهدید میکنند سختگیرانه برخورد میکند.
Looking at his cigarette, Phil realized it was absurd to inhale such harsh smoke.
فیل با نگاه کردن به سیگارش فهمید که استنشاق چنین دود تندی احمقانه است.
Hazel altered her tone of voice from a harsh one to a soft tone.
هیزل لحن صدایش را از حالت خشن به لحنی آرام تغییر داد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.