(nər′ ish)
نِرِش
make or keep alive and well, with food; feed; develop an attitude
زنده و سالم نگه داشتن با غذا؛ تغذیه کردن؛ پرورش دادن نگرش
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
A diet of nourishing food is served to every hospital patient.
برای هر بیمار بیمارستان غذای مقوی سرو میشود.
It was easy to detect that the skinny boy was not well nourished.
تشخیص اینکه آن پسر لاغر به خوبی تغذیه نشده بود آسان بود.
After the operation, our doctor plans to nourish my mother with vitamins and good food.
بعد از عمل، دکتر ما قصد دارد مادرم را با ویتامینها و غذای خوب تقویت و تغذیه کند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.