(retch′ id)
رچِد
very unsatisfactory; miserable
بسیار نامطلوب؛ بدبخت
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
I feel wretched after a night when I’ve scarcely slept.
بعد از شبی که به سختی خوابیدهام احساس بدبختی و ناراحتی میکنم.
There was unanimous agreement that we had seen a wretched movie.
همه اتفاق نظر داشتند که ما یک فیلم افتضاح دیده بودیم.
Toby had wretched luck at the gambling tables.
توبی در میزهای قمار بدشانسی افتضاحی داشت.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.