واژه

misfortune

(mis fôr′ chən)

بدشانسی

میس فورچِن

Definition

bad luck

توضیح فارسی

بدشانسی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

It was my misfortune that our car wasn’t thoroughly checked before the trip through the desert.

این بدشانسی من بود که ماشین ما قبل از سفر در صحرا کاملاً بررسی نشده بود.

ایت واز مای میس‌فورچن ذَت آور کار وازِنت ثِرولی چِکت بیفور دِ تریپ ثرو دِ دِزِرت.

Being bitten by the vicious dog was quite a misfortune for Tommy.

گاز گرفته شدن توسط سگ وحشی برای تامی یک بدشانسی بزرگ بود.

بینگ بیتِن بای دِ ویشِس داگ واز کوایت اِ میس‌فورچن فور تامی.

I had the misfortune of working for a greedy man.

من بدشانسی کار کردن برای یک مرد طمع‌کار را داشتم.

آی هَد دِ میس‌فورچن آو وُرکینگ فور اِ گریدی مَن.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.