واژه

pressure

[préʃər]

فشار

پْرِشِر

Definition

Pressure is what you apply to make someone do something.

توضیح فارسی

فشار چیزی است که برای واداشتن کسی به انجام کاری اعمال می‌کنید.

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

They put pressure on him to change his mind.

آن‌ها به او فشار آوردند تا نظرش را عوض کند.

ذِی پوت پْرِشِر آن هیم تو چِینج هیز مایند.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.