واژه

aware

(ə wâr′)

آگاه

اَوِر

Definition

knowing; realizing

توضیح فارسی

دانستن؛ متوجه بودن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Donna was aware of her tendency to exaggerate.

دونا از تمایل خود به اغراق کردن آگاه بود.

دانا واز اَوِر آو هِر تِندِنسی تو اِگزَجِرِیت.

It was some time before the police became aware of the brawl that was taking place on the street.

مدتی طول کشید تا پلیس از دعوایی که در خیابان رخ می‌داد آگاه شود.

ایت واز سام تایم بیفور دِ پولیس بِکِیم اَوِر آو دِ براول ذَت واز تِیکینگ پلیس آن دِ استریت.

One way to gain knowledge is to be aware of everything around you.

یکی از راه‌های کسب دانش این است که از همه چیز اطراف خود آگاه باشید.

وان وِی تو گِین نالج ایز تو بی اَوِر آو اِوری‌ثینگ اَرَوند یو.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.