(wâr′ ē)
وِری
on one's guard against danger or trickery; cautious
مراقب خطر یا فریب بودن؛ محتاط
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Marilyn’s mother told her to be wary of strangers.
مادر مریلین به او گفت که نسبت به غریبهها محتاط باشد.
After Orlando had been the victim of a cheat, he was wary of those who said they wanted to help him.
بعد از اینکه اورلاندو قربانی یک کلاهبرداری شد، نسبت به کسانی که میگفتند میخواهند کمکش کنند محتاط بود.
Living in a polluted city makes you wary of the air you breathe.
زندگی در یک شهر آلوده باعث میشود نسبت به هوایی که تنفس میکنید محتاط باشید.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.