واژه

addict

(ad′ ikt)

معتاد

اَدیکت

Definition

one who cannot break away from a habit or practice

توضیح فارسی

کسی که نمی‌تواند از یک عادت یا کار دست بکشد

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Because he was a heroin addict, it was essential for Carlos to get the drug each day.

چون او یک معتاد به هروئین بود، برای کارلوس ضروری بود که هر روز مواد را تهیه کند.

بیکاز هی واز اِ هِروئین اَدیکت، ایت واز اِسِنشِل فور کارلوس تو گت دِ دراگ ایچ دی.

Marcia became flabby because she was addicted to ice cream sodas.

مارسیا چاق و شل شد چون به بستنی نوشابه‌ای اعتیاد داشت.

مارشیا بِکِیم فلبی بیکاز شی واز اَدیکتِد تو آیس کریم سودا.

Those who take aspirins and other pain-killers regularly should realize that they may become drug addicts, too.

کسانی که مرتب آسپرین و مسکن مصرف می‌کنند باید بدانند که ممکن است آن‌ها هم معتاد به دارو شوند.

ذوز هو تِیک اَسپِرینز اَند آدِر پِین کیلِرز رِگیولِرلی شود ریلایز ذَت ذِی مِی بِکِم دراگ اَدیکتس تو.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.