واژه

fortunate

(fôr' chə nit)

خوش‌شانس

فورچِنِت

Definition

having good luck; lucky

توضیح فارسی

دارای شانس خوب

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Wesley was fortunate to have an adequate sum of money in the bank.

وسلی خوش‌شانس بود که مقدار کافی پول در بانک داشت.

وِسلی واز فورچِنِت تو هَو اَن اَدِکویت سام آو مانی این دِ بانک.

It is fortunate that the famine did not affect our village.

خوشبختانه قحطی بر روستای ما تأثیر نگذاشت.

ایت ایز فورچِنِت دَت دِ فَمین دید نات اَفِکت آور ویلیج.

The underdog was fortunate enough to come out a winner.

فرد ضعیف‌تر آن‌قدر خوش‌شانس بود که برنده شود.

دِ آندِرداگ واز فورچِنِت ایناف تو کام آوت اِ وینِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.