(fôr' chə nit)
فورچِنِت
having good luck; lucky
دارای شانس خوب
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Wesley was fortunate to have an adequate sum of money in the bank.
وسلی خوششانس بود که مقدار کافی پول در بانک داشت.
It is fortunate that the famine did not affect our village.
خوشبختانه قحطی بر روستای ما تأثیر نگذاشت.
The underdog was fortunate enough to come out a winner.
فرد ضعیفتر آنقدر خوششانس بود که برنده شود.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.