واژه

typical

tip ə kəl

معمولی

تیپیکَل

Definition

usual; of a kind

توضیح فارسی

معمولی؛ رایج؛ از یک نوع خاص

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The sinister character in the movie wore a typical costume, a dark shirt, loud tie, and tight jacket.

شخصیت شرور فیلم یک لباس معمولی پوشیده بود؛ پیراهن تیره، کراوات پررنگ و کت تنگ.

دِ سینیستر کَرِکتِر این دِ مووی وور اِ تیپیکَل کاستیوم، اِ دارک شرت، لاود تای، اَند تایت جَکِت.

The horse ran its typical race, a slow start and a slower finish, and my uncle lost his wager.

اسب مسابقه معمولی خودش را دوید؛ شروعی آهسته و پایانی آهسته‌تر، و عمویم شرطش را باخت.

دِ هورس رَن ایتس تیپیکَل رِیس، اِ اِسلو استارت اَند اِسلوِر فینیش، اَند مای آنکِل لاست هیز ویجِر.

It was typical of the latecomer to conceal the real cause of his lateness.

برای آن فرد دیررس معمولی بود که دلیل واقعی تأخیرش را پنهان کند.

ایت واز تیپیکَل آو دِ لیت‌کامِر تو کِنسیل دِ ریل کاز آو هیز لیتنِس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.