واژه

casual

(kazh' ū əl)

اتفاقی / غیررسمی

کَژوئَل

Definition

happening by chance; not planned or expected

توضیح فارسی

اتفاقی؛ برنامه‌ریزی‌نشده؛ غیررسمی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

As the villain stole the money from the blind man, he walked away in a casual manner.

وقتی تبهکار پول مرد نابینا را دزدید، به شکلی عادی و خونسرد دور شد.

اَز دِ ویلِن استول دِ مانی فرام دِ بلایند مَن، هی واکت اَوِی این اِ کَژوئَل مَنِر.

The bartender made a casual remark about the brawl in the backroom.

متصدی بار یک اظهار نظر غیررسمی درباره دعوای اتاق پشتی کرد.

دِ بارتِندِر مِید اِ کَژوئَل ریمارک اَبَوت دِ برال این دِ بک‌روم.

Following a casual meeting on the street, the bachelor renewed his friendship with the widow.

پس از یک ملاقات اتفاقی در خیابان، مرد مجرد دوستی‌اش را با آن زن بیوه تازه کرد.

فالویینگ اِ کَژوئَل میتینگ آن دِ استریت، دِ بَچِلِر رینیود هیز فرِندشیپ وِذ دِ ویدو.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.