(sā' krid)
سِیکرِد
worthy of respect; holy
شایسته احترام؛ مقدس
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Her sacred medal had to be sold because the family was in urgent need of money.
مدال مقدس او باید فروخته میشد چون خانواده به پول فوری نیاز داشت.
It was revealed by the journalist that the sacred temple had been torn down.
روزنامهنگار فاش کرد که معبد مقدس تخریب شده بود.
Kate made a sacred promise to her parents never to miss a Sunday church service.
کیت به والدینش یک قول مقدس داد که هرگز مراسم کلیسای یکشنبه را از دست ندهد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.