واژه

sacred

(sā' krid)

مقدس

سِیکرِد

Definition

worthy of respect; holy

توضیح فارسی

شایسته احترام؛ مقدس

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Her sacred medal had to be sold because the family was in urgent need of money.

مدال مقدس او باید فروخته می‌شد چون خانواده به پول فوری نیاز داشت.

هِر سِیکرِد مِدِل هَد تو بی سولد بیکاز دِ فَمیلی واز این اِرجِنت نید آو مانی.

It was revealed by the journalist that the sacred temple had been torn down.

روزنامه‌نگار فاش کرد که معبد مقدس تخریب شده بود.

ایت واز ریویلد بای دِ جِرنالیست دَت دِ سِیکرِد تِمپِل هَد بِین تورن داون.

Kate made a sacred promise to her parents never to miss a Sunday church service.

کیت به والدینش یک قول مقدس داد که هرگز مراسم کلیسای یکشنبه را از دست ندهد.

کِیت مِید اِ سِیکرِد پرامیس تو هِر پِرِنتس نِوِر تو میس اِ ساندی چِرچ سِرویس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.