واژه

function

fʌ́ŋkʃən

کارکرد؛ وظیفه

فانکشن

Definition

The function of something is what it does.

توضیح فارسی

کارکردِ چیزی همان کاری است که انجام می‌دهد.

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The function of a flashlight is to help you see in the dark.

کارکرد چراغ‌قوه این است که به شما کمک کند در تاریکی ببینید.

ذِ فانکشن آو اِ فِلَش‌لایت ایز تو هِلپ یو سی اِن ذِ دارک.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.