واژه

bewildered

(bi wil' dərd)

گیج / سردرگم

بی‌وِلدِرد

Definition

confused completely; puzzled

توضیح فارسی

کاملاً گیج و سردرگم

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The lawyer was bewildered by his client’s lack of interest in the case.

وکیل از بی‌علاقگی موکلش به پرونده گیج شده بود.

دِ لایِر واز بی‌وِلدِرد بای هیز کلایِنتس لَک آو اینتِرِست این دِ کیس.

His partner’s weird actions left Jack bewildered.

رفتارهای عجیب شریکش جک را سردرگم کرد.

هیز پارتنِرز ویرد اَکشنز لِفت جَک بی‌وِلدِرد.

Bewildered by the sudden hazy weather, he decided not to go to the beach.

او که از هوای ناگهانی مه‌آلود گیج شده بود، تصمیم گرفت به ساحل نرود.

بی‌وِلدِرد بای دِ سادِن هِیزی وِذِر، هی دیسایدِد نات تو گو تو دِ بیچ.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.