(hwər' ling)
وِرلینگ
turning or swinging round and round; spinning
مدام چرخیدن یا دور زدن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The space vessel was whirling around before it landed on earth.
سفینه فضایی پیش از فرود روی زمین در حال چرخیدن بود.
As they tried to lift the bulky piano, the movers went whirling across the living room.
وقتی سعی کردند پیانوی بزرگ را بلند کنند، کارگران در اتاق نشیمن چرخیدند.
Because Angelo drank too much, he commenced to feel that everything was whirling around the bar.
چون آنجلو زیاد نوشیده بود، احساس کرد همه چیز دور بار در حال چرخیدن است.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.