واژه

often

[ɔ́:fən]

اغلب؛ غالباً

آفِن

Definition

Often is when something happens many times.

توضیح فارسی

اغلب یعنی چیزی بارها اتفاق می‌افتد.

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

He often goes to bed early during the week.

اغلب — او در طول هفته اغلب زود به رختخواب می‌رود.

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.