واژه

frequently

frí:kwəntli

اغلب؛ مکرراً

فریکوِنتلی

Definition

When something happens frequently, it happens often.

توضیح فارسی

وقتی چیزی مکرراً رخ می‌دهد، اغلب اتفاق می‌افتد.

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

We meet frequently, either at the beginning or end of the week.

ما اغلب، یا در آغاز هفته یا در پایان آن، همدیگر را می‌بینیم.

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.